خواهرم، نسترن....

ساخت وبلاگ
از صبح امروز در فضاي مجازی کلیپی دست به دست میچرخد که در آن دختری از سرزمینم مورد غضب گشت_ارشاد  قرار گرفته.

برای من ايراني اجبار به ديدن چند باره این کلیپ هم مجازاتی برای بی عرضگی و بزدلی ما بوده و هم عذاب و کیفری برای جنم نداشته ی مان در احقاق حقوق شهروندي و آزادي ...
هر جيغ نسترن چون پتکی میماند که هی بر وجدان خواب آلوده و بیمار ما فرود می آید و تمام روز علامتی سوالی میشود در ذهنم.
چطور میشود که از دردٍ خجالت و خواری نمیمیریم???مگر نه میگویند مرگ با عزت به از زندگی با ذلت...

جنگ نابرابری ها بود...
یک طرف ارث پدر بود و قدرت و توهم.
ان طرف اندیشه بود و حق زندگی و حریم شخصی...

همهمه ی درد و بغض و کینه بود
تو غلط میکنی، بتمرگ.
نزن، ولم کن، بی شرف.
ولشششششش کن....


به کدامین گناه نابخشودنی خواهران مرا دلخون میکنند ؟
برایش خط و نشان میکشند، دست به گریبانش میبرند، موهایش را میکشند و بر خاکش میزنند ...


نسترن گریه میکند و من حقیر میشوم ...
قلب بیمار نسترن تاب مقاومت ندارد و من تمام حقارت یک ملت را زانو میزنم.

و ماموری که میگفت:»ما وظیفمون اینه که قانون رو رعايت کنیم ...«
به نام مردم و در برابر مردم ؟؟؟
این بود پياده کردن قانون، وظیفه ی شما در برابر ناموس این ملت همین بود؟؟؟
تاختن به دختر بی دفاع ،حرمت شکستن....

انزجار...
انزجار...
مطمئن باشید یک روز با هم بی حساب خواهیم شد و #تاوان چیزی نیست که نپردازید.

فرهاد غریبوند

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:26