
از وقتی یادم میاد هی درگیر رابطه ها بودیم، یا شایدم با رابطه ها درگیر بودیم ، بالاخره بیکار ننشستیم ، یکی میومد ، یکی میرفت، یکی خاطره میساخت، یکی بغض میشد،یکی محو میشد یکی حک میشد ، و چند نفري هم خاموش .... این اواخر اما ذهنم به این موضوع مشغول شد که ادمی در هر رابطه، در هر دوستى و به اصطلاح آمد و شدی یه قسمتی از وجودشو جا میزاره ،پشت سرت رو که نگاه کنی،_...
ادامه مطلب
خیلی وقته میخاستم درباره خاطره ها بنویسم، اینکه تکلیفمون با این خاطره های جورواجور چیه؟؟؟ با ادمهای سازنده خاطره هامون.با مکانهایی که خاطرهامون رو شکل دادن .خیابون ها.پارک ها .موبایل ها.شماره ها. اسم ها .فصل ها . راه رفتن ها .اهنگ ها .نوشته ها بالاخره یه گذشته ای هم وجود داره که نمیشه به همین راحتی کنارش گذاشت اومدم که خیلی چیزها بنویسم .ساعت 12 اومدم که بنویسم اما الان ساعت 6 صبح شده و من غرق در ..... نمیشه ندیده گرفت،نمیشه بی تفاوت از کنارش رد شد ......
ادامه مطلب